شهدای کاشمر

شهید محمد‌رضا محمدیان کریزی


محمد‌رضا محمدیان کریزی به سال ۱۳۴۸ در روستای کریز از توابع بخش کوه‌سرخ کاشمر، دیده به جهان گشود.

قرآن را در مکتب‌خانه آموخت و تحصیلات علوم جدید را تا پنجم ابتدایی در مدرسه­ی زادگاهش، پی­گرفت. عشق و علاقه‌اش به فراگیری علوم اسلامی، او را به تحصیل در حوزه­ی علمیه­ی حاج سلطان کاشمر کشاند. چندی بعد، راهی حوزه‌‌های علمیه‌ی یزد و قم شد، اما چگونه می‌توانست در گوشه­ی حجره‌، آرام بگیرد در حالی­که دشمن، بخشی از سرزمین اسلامی‌اش را به تصرف درآورده بود. این بود که سنگر را بر حجره و اسلحه را بر قلم ترجیح داد و پس از طی دوره­ی آموزش نظامی، رهسپار میدان‌‌های جنگ شد. محمدرضا که به عنوان آرپی‌جی‌زن مشغول خدمت گردیده بود. دیری نپائید که از ناحیه‌ی سر، پشت و گوش، مجروح شد. چند ماه بعد، پس از بهبودی نسبی به جبهه برگشت و این بار در لباس غواصی، از ناحیه­ی پا مجروح شد.

عاقبت، این رزمنده‌ی پرشور سپاه اسلام، در تاریخ ۱۹/۱۰/۱۳۶۵ در عملیات کربلای۵ در منطقه‌ی شلمچه، هدف اصابت گلوله قرارگرفت و به‌درجه‌ی رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاکش مفقودالاثر شد تا این­که پس از سال­ها چشم انتظاری خانواده و آشنایان، آثاری از آن به کاشمر انتقال داده شد و پس از تشییع، در زادگاهش به‌خاک سپرده شد.

« روحش شاد و یادش گرامی باد.»

 

بازدید: 368
۹ نظر ثبت شده است

مسلم نقابی | 10/03/2019 ساعت 23:35

سلام یگان اعزام کننده نیروی انتظامی صحیح است

رضا غلامی | 03/05/2019 ساعت 23:31

شهید وهابی تنها نان آور خانه بوده و پدر ایشان در کودکی فوت شده بود و مادر ایشان با سختی فراوان روبرو شدن تا شهید وهابی جوانی رشید شد و تنها فرزند پسر بوده . شهید وهابی فردی سخت کوش بود یادش گرامی

امین اله مرادیان | 12/09/2019 ساعت 21:25

سلام علیکم
ضمن تشکر از شما، شهید ابوالقاسم وهابی خلیلی دایی بنده بودند که در سال ۱۳۶۱ در حالی که مجرد بودند و سرپرست مادر و سه خواهر خود بودند بعنوان بسیجی به جبهه اعزام شدند و شهید شدند یادش گرامی

سروش | 07/12/2019 ساعت 18:45

ایشون دایی بنده هستن و واقعا افتخار میکنم بهشون

امین | 01/01/2020 ساعت 19:54

شهید ابوالقاسم وهابی خلیلی فرزند عبدالوهاب از کاشمر دایی بنده و تنها برادر مادرم بودند ایشان بسیار مهربان و مذهبی بودند پایبند صفات مردانگی و گذشت و ایثار بودند پدر بزرگم در سال ۱۳۵۱ فوت نمودند و ایشان سرپرستی مادر بزرگم و خاله هایم را بعهده گرفتند ایشان کامیون داشتند و کار می کردند زمان جنگ داوطلبانه به عنوان رزمنده به جبهه رفتند و در شلمچه به شهادت رسیدند یاد و خاطره ایشان و دیگر شهداء گرامی باد

Sajad.sh | 18/03/2020 ساعت 06:11

خیلی دوست دارم خاطرات دقیق ومستند از اعزام به سربازی واحضار متولدین ۳۷وشروع آموزش در بیرجند.تازمان شهادت.وازدواج وعروسی .مجرد ویامتأهل بودن
وی بدانم
.ضمنا از خاطرات وتاریخ شروع خدمت وحرف دل وداشتن همسر وخاطرات مادرش
وخصوصا خاطراتش از بیرجند وتاشهاتش ؟؟؟ممنون

سید مرتضی علوی | 27/04/2020 ساعت 17:32

سلام برهمه شهدا …
ما باهم دریک روز استخدام شدیم … خیلی همو دوست داشتیم من وقتی دلم ازهمه جامیگیره میرم باهاش درد دل میکنم .
لاله ها مستند ازبوی شهیدان خدای
کاسه دردستند درکوی شهیدان خدای
گرچه دربستر بمیرم ارزو دارم ولی
لیک باشم هم ترازوی شهیدای خدای
پرگرفتند و غفس ماند و کسی اگه نشد
از دل همچون پرستوی شهیدان خدای
خیلی مرد بود

علی فخرابادی(برادرکوچک شهید فخرابادی) | 28/07/2020 ساعت 15:47

ازشما و همه کسانی ک. در این امر مهم سعی و تلاش میکنین که بخشی از زندگینامه شهدا رو به نمایش بزارید خداقوت و خسته نباشید عرض میکنم

علی فخرابادی(برادرکوچک شهید فخرابادی) | 28/07/2020 ساعت 15:51

سلام و خسته نباشین خدمت همگی دوستان خداقوت عرض میکنم خدمت شما و تمام کسانی که در این راه زحمت میکشم ازشما سپاسگذارم که بخشی از زندگینامه شهدا رو به تصویرمیکشین که جوانان بدونن که درچه خاک و وطنی زندگی میکنن من بعدازشهادت برادرم بدنیا اومدم اما همیشه دوستانش از اخلاق خوبش تعریف میکنن و میگن که واقعا برای این خاک و بوم غرور داشت

نام و نام خانوادگی (لازم)

آدرس ایمیل (نمایش داده نمیشود) (لازم)
آدرس وبسایت :

متن و پیام شما :