شهدای کاشمر

شهید سید محمود سبیلیان


فرمانده واحد مهندسی رزمی لشگر ۵نصر (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
«سیدمحمود»، در تاریخ ۲۱ آذر ۱۳۳۸ در شهرستان «کاشمر » به دنیا آمد. خانواده «سبیلیان» ، فقر و شرافت را با هم در آمیختند و کودکشان را با مهر تربیت کردند.
سید محمود، تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در دبستان رودکی و دوره ی متوسطه را در هنرستان صنعتی دکتر لقمان کاشمر در رشته برق به پایان رساند.
نبوغ اجتماعی «سید محمود» به همراه توان بالای جسمی اش، از همان ابتدا، وی را به عنوان محور فعالیتهای مدرسه و گروه دوستان قرار داد. در هنرستان با توجه به فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی بر ضد رژیم شاه، همواره نقش هدایت کننده را ایفا می نمود.
او یکی از گردانندگان اصلی مبارزات هسته های سیاسی علیه رژیم شاه در سطح شهر بود.
رشد و بالندگی محمود، با تبعید آیت الله مشکینی به کاشمر همزمان گردید و این تقارن، موجب ارتباط عمیق وی با کانون های سیاسی آن زمان شهرستان شد، به طوری که با وجود سن کم، بارها ماموریت های خطیر انتقال نوار و اطلاعیه از تهران به کاشمر، به او محول گردید. او در این رابطه چنان با تدبیر فعالیت می کرد که علی رغم گستردگی دامنه ی عملیات، مامورین رژیم نمی توانستند هیچ سر نخی از او بدست آورند. ضمن این که کلیه فعالیتها منطبق با خط امام و با حمایت و نظارت روحانیت متعهد به انجام می رسید.
این فعالیت ها، از سیدمحمود چهره ای شناخته شده و تشکیلاتی تربیت کرد، به طوری که در بدو پیروزی انقلاب اسلامی با آمادگی کاملی مواجهه با تغییر و تحول داشت، نقشی تعیین کننده در برپایی نهادهای انقلابی کمیته انقلاب اسلامی، جهاد سازندگی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و … ایفا کرد.
سیدمحمود به خاطر اعتقاد عمیقی که به فعالیتهای فرهنگی به ویژه برای نسل جوان داشت، انجمن اسلامی دانش آموزان کاشمر را پایه ریزی نمود و به پرورش فکری و مذهبی نوجوانان شهر و روستا همت گماشت تا جایی که بسیاری از ایشان ، یا به درجه والای شهادت نائل آمدند و یا در مسئولیت های مختلف اجتماعی و سیاسی کشور ، استان و شهرستان، منشاء خدمات فراوانند.
سیدمحمود از ابتدای سال ۱۳۵۸ به صورت رسمی وارد سپاه شد و به عنوان مسئول واحد اطلاعات به عضویت شورای فرماندهی منصوب گردید. وی در اجرای مسئولیت خطیر مبارزه با گروهک های الحادی و منافقین ، گامهای اساسی و اصولی بر داشت و در جبهه ی فکری و عملیاتی، به مبارزه با آنان پرداخت و نقش مدبرانه ای در جهت کشف و خنثی سازی توطئه های منافقین ایفا نمود، به طوری که در طی روزهای بحرانی سالهای آغازین پیروزی انقلاب، حتی یک گلوله در کاشمر شلیک نشد و با تدبیر و درایت او، بساط همه گروهک ها برچیده شد. به علاوه، برخی از مراکز سپاه در شهرستان های استان با مدیریت و اعزام نیروهای سپاه کاشمر، تقویت و تاسیس گردید.
در سال ۱۳۶۱ به دنبال اعلام نیاز منطقه خراسان و با عنایت به توانمندی های سیدمحمود جهت تصدی مسئولیتی مهم تر (معاون واحد اطلاعات سپاه منطقه خراسان) به مشهد عزیمت نمود و مدتی در این سمت، منشا خدمات قابل توجهی شد.
در بهمن ماه سال ۱۳۶۱ به همراهی جمعی از مسئولان استان، به منظور بازدید از جبهه های نبرد حق علیه باطل، عازم مناطق عملیاتی گردید و با اصرار فراوان، اجازه ی شرکت در عملیات والفجر مقدماتی را یافت. در این عملیات رشادتهای فراوانی از خود نشان داد که همواره در خاطره ی همرزمانش نقش بسته است.
در سال ۱۳۶۲ به عنوان مسئول دفتر نهضت ها، مشغول به کار شد و در این مسئولیت هم مثل دیگر وظایفش، کمک های مهم و شایان توجهی به امور فرهنگی نهضت اسلامی افغانستان نمود و تلاش فراوانی را برای ایجاد اتحاد و همدلی بین گروه های مبارز جهادی، مبذول داشت.
در عین حال، سال ۶۲ را می توان سال جوشش چشمه های عشق و عرفان در دل سیدمحمود دانست. حضور در محضر اساتید بزرگی چون آیت الله زنجانی و مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد آقا تهرانی، تحولی اساسی در شخصیت محمود پدید آورده بود.
شور شیدایی، محمود را به جبهه فرا خواند و مسئولیت های پشت جبهه، مانع عروجش بود. برای رسیدن به وصال، بی تابی می کرد و نذر و نیاز، دست به دامان مسئولین می شد و …
اما نیاز به توانایی های او در پشت جبهه، باعث می شد مسئولین اجازه ی حضور دائمی اش را در جبهه ندهند، به همین خاطر با اعزام وی مخالفت می شد. بالاخره قرار شد سیدمحمود به عنوان رئیس ستاد لشگر پنج نصر به منطقه اعزام شود اما او تحویل گرفتن این مسئولیت را به بعد از عملیات خیبر موکول کرد و ترجیح داد به عنوان یک رزمنده ی گمنام، همراه با دیگر بسیجیان، در عملیات حضور یابد. شاید کسانی که در کنار سیدمحمود شهید شده اند، نمی دانستند سپاهی تنومندی که دائم لبخند بر لب دارد و بوی بهار می دهد و شوق پرواز در سر داد، رئیس ستاد لشگر پنج نصر است.
شانزده سال طول کشید تا مردم کاشمر، آخرین باقی مانده های خاکی پیکر این سردار شهید را به دوش بکشند و در محضر بزرگ مرد تاریخ معاصر ، شهید آیت الله مدرس و در کنار همرزمان شهیدش به خاک سپردند.
طی آن شانزده سال، فاطمه سادات تنها یادگار شهید در دامان مادر مهربانش که در زمان ازدواج با شهید سبیلیان پاسدار و مسئول بسیج خواهران کاشمر بود و اکنون با تلاشی مضاعف، تحصیلات را ادامه داده تا اینک پزشکی با تجربه باشد و بتواند تنها یادگار آن بزرگ مرد را درس عشق و مهربانی بیاموزد؛ یادگاری که همیشه لبخندهای قاب عکس پدر را در خاطر دارد. همیشه با بوی سیدمحمود آرام می شود و همیشه از عطر دل انگیز حضور او سرشار است.
هنوز بوی عطر کلام سیدمحمود پس از سالها به مشام می رسد، آنگاه که خاضعانه در محضر معبود سر فرود می آورد و می سراید:
-خدایا من از تو نشانی می خواهم؛ به حق شب جمعه! یا الله! عنایتی کن! مجنونم کن! عاشقم کن! آتشم زن یا الله!

منبع : “ققنوس” نوشته ی،قاسم رفیعا،نشر کنگره ی بزرگداشت سرداران  و ۲۳۰۰۰شهید خراسان،مشهد-۱۳۸۴

خواننده گرامی شما میتوانید در بخش نظرات مطالب بیشتری در مورد سردار شهید سیدمحمود سبیلیان درج کنید .

بازدید: 2,838
۹ نظر ثبت شده است

مسلم نقابی | 10/03/2019 ساعت 23:35

سلام یگان اعزام کننده نیروی انتظامی صحیح است

رضا غلامی | 03/05/2019 ساعت 23:31

شهید وهابی تنها نان آور خانه بوده و پدر ایشان در کودکی فوت شده بود و مادر ایشان با سختی فراوان روبرو شدن تا شهید وهابی جوانی رشید شد و تنها فرزند پسر بوده . شهید وهابی فردی سخت کوش بود یادش گرامی

امین اله مرادیان | 12/09/2019 ساعت 21:25

سلام علیکم
ضمن تشکر از شما، شهید ابوالقاسم وهابی خلیلی دایی بنده بودند که در سال ۱۳۶۱ در حالی که مجرد بودند و سرپرست مادر و سه خواهر خود بودند بعنوان بسیجی به جبهه اعزام شدند و شهید شدند یادش گرامی

سروش | 07/12/2019 ساعت 18:45

ایشون دایی بنده هستن و واقعا افتخار میکنم بهشون

امین | 01/01/2020 ساعت 19:54

شهید ابوالقاسم وهابی خلیلی فرزند عبدالوهاب از کاشمر دایی بنده و تنها برادر مادرم بودند ایشان بسیار مهربان و مذهبی بودند پایبند صفات مردانگی و گذشت و ایثار بودند پدر بزرگم در سال ۱۳۵۱ فوت نمودند و ایشان سرپرستی مادر بزرگم و خاله هایم را بعهده گرفتند ایشان کامیون داشتند و کار می کردند زمان جنگ داوطلبانه به عنوان رزمنده به جبهه رفتند و در شلمچه به شهادت رسیدند یاد و خاطره ایشان و دیگر شهداء گرامی باد

Sajad.sh | 18/03/2020 ساعت 06:11

خیلی دوست دارم خاطرات دقیق ومستند از اعزام به سربازی واحضار متولدین ۳۷وشروع آموزش در بیرجند.تازمان شهادت.وازدواج وعروسی .مجرد ویامتأهل بودن
وی بدانم
.ضمنا از خاطرات وتاریخ شروع خدمت وحرف دل وداشتن همسر وخاطرات مادرش
وخصوصا خاطراتش از بیرجند وتاشهاتش ؟؟؟ممنون

سید مرتضی علوی | 27/04/2020 ساعت 17:32

سلام برهمه شهدا …
ما باهم دریک روز استخدام شدیم … خیلی همو دوست داشتیم من وقتی دلم ازهمه جامیگیره میرم باهاش درد دل میکنم .
لاله ها مستند ازبوی شهیدان خدای
کاسه دردستند درکوی شهیدان خدای
گرچه دربستر بمیرم ارزو دارم ولی
لیک باشم هم ترازوی شهیدای خدای
پرگرفتند و غفس ماند و کسی اگه نشد
از دل همچون پرستوی شهیدان خدای
خیلی مرد بود

علی فخرابادی(برادرکوچک شهید فخرابادی) | 28/07/2020 ساعت 15:47

ازشما و همه کسانی ک. در این امر مهم سعی و تلاش میکنین که بخشی از زندگینامه شهدا رو به نمایش بزارید خداقوت و خسته نباشید عرض میکنم

علی فخرابادی(برادرکوچک شهید فخرابادی) | 28/07/2020 ساعت 15:51

سلام و خسته نباشین خدمت همگی دوستان خداقوت عرض میکنم خدمت شما و تمام کسانی که در این راه زحمت میکشم ازشما سپاسگذارم که بخشی از زندگینامه شهدا رو به تصویرمیکشین که جوانان بدونن که درچه خاک و وطنی زندگی میکنن من بعدازشهادت برادرم بدنیا اومدم اما همیشه دوستانش از اخلاق خوبش تعریف میکنن و میگن که واقعا برای این خاک و بوم غرور داشت

نام و نام خانوادگی (لازم)

آدرس ایمیل (نمایش داده نمیشود) (لازم)
آدرس وبسایت :

متن و پیام شما :