نگران خانه نباش !


برادر شهید رضا که در زمان شهادت این شهید عزیز ۳ سال بیشتر نداشته نقل میکند که سال ۷۸ بعد از فوت مرحوم پدر جهت ادامه تحصیل و کار به مشهد آمدم و در خوابگاه ایثارگران در نزدیکی میدان شهدا کوچه مسجد جعفری ساکن شده و علاوه بر تحصیل بصورت کارآموز در یک تعاونی اعتبار خصوصی واقع در بلوار امامت مشهد هم فعالیت میکردم .

در شبی از شبها که از محل کار به خوابگاه آمدم ، بچه ها به روال همیشگی با هم شوخی و بحث میکردن و هر کسی مطلبی میگفت تا اینکه در همین صحبتها بحث بالا گرفت و یکی از بچه ها کار زشتی انجام داد که موجب ناراحتیم شد و از خوابگاه بیرون رفتم و ساعتی را در حرم ماندم و بعد از چند ساعتی به خوابگاه برگشتم و در نمازخانه مشغول نماز شدم و بچه ها هم که نگران از این بودند که سرپرست خوابگاه از جریان مطلع گردد ، هر کدام به تنهایی یا چند نفری مدام خواهش میکردن که سرپرست خوابگاه در جریان موضوع قرار نگیره ، چون ممکن بود کسی که این عمل رو انجام داده بود را از خوابگاه بیرون کنند .

من به بچه ها قول دادم که به سرپرست خوابگاه چیزی نگم و نگفتم ، در همان  شب در عالم رؤیا شهید رضا را دیدم که در یک ساختمانی که افراد زیادی بودند و اکثر لباس پاسداری هم داشتند ، مرا صدا کرد . جلو رفتم و احوال پرسی کردم به من گفت ناراحتی ؟ هنوز که میخواستم جریان را برایش تعریف کنم مانع صحبت کردنم شد و گفت : نگران نباش خانه به زودی درست میشه و از اینجا میری ! نگران خانه نباش !

یک هفته طول نکشید که یک واحد آپارتمان در ۵۱۲ دستگاه واقع در بلوار ارشاد مشهد رهن کردیم و بعد از مدتی هم حاج خانم (مادر شهدان حیدری) و خواهر و برادر همه آمدن مشهد و ساکن شدند و تقریباً شش ماه بعد در بلوار ابوطالب مشهد در حالیکه شرایط مالی مناسبی هم نبود و مرحوم پدرمان هم تازه از دنیا رفته بودند ، خانه ای خریداری کردیم .

روح شهیدان حیدری را با صلوات بر محمد و آل محمد شاد کنید .

 

بازدید: 951
نظر خود را ثبت کنید
نام و نام خانوادگی (لازم)

آدرس ایمیل (نمایش داده نمیشود) (لازم)
آدرس وبسایت :

متن و پیام شما :