عکاس جنگ


به گزارش اختصاصی گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس :

وقتی صحبت در مورد عکاسی و عکاسان جنگ به میان می‌آید سه نفر فورا در ذهن مجسم می‌شوند؛ شهید کاظم اخوان، علی فریدونی و سعید صادقی . از آنجایی که عکاسی در صحنه نبرد و وسط معرکه آتش و خون جگر شیر و جرات زیادی می‌خواهد نباید توقع داشت تعداد عکاسان این عرصه هم زیاد باشد.

صحبت در مورد ثبت تصاویر جنگی موضوع جالبیست برای به صحبت نشستن با بزرگان عکاسی جنگ ، و در بین این افراد دستمان که از کاظم اخوان کوتاه بود. با علی فریدونی گفتگو کردیم و خواستیم با استادی دیگر در این موضوع مصاحبه کنیم که سعید صادقی باشد. اما از آنجایی که این بزرگوار ذاتا نگاه منفی دارد به رسانه های گروهی مدت ها تلاش کردیم تا راضی شوند و با ما سر میز صحبت بنشینند.

سعید صادقی از افراد بسیار خوش صحبتی است که در روزهای دفاع مقدس در ریز ترین امور جنگی وارد می‌شد و لحظات را برای تاریخ ثبت می کرد. ایشان به ما لطف فراوانی داشتند و بالاخره راضی شدند با ما گفتگو کنند. روزی که تشریف آوردند خبرگزاری فارس ما خیلی تلاش کردیم که مدون تر خاطرات ایشان را ثبت کنیم اما سعید صادقی ترجیه داد گفتگو را به سبک خودش پیش ببرد. ما هم سعی کردیم با حداکثر امانت داری این مصاحبه را تنظیم کرده و پیش روی مخاطبان قرار دهیم. امید که مقبول افتد.

سکوت عکس به من آرامش می دهد

*هر انسانی در زندگی اش ارزوهایی دارد که مسیر اینده اش را با توجه به ان هدایت می کند. من هم با توجه به علاقه ای که از انقلاب به سینما و تصویر داشتم عکاسی را انتخاب کردم. در واقع روح و روان من با عکس و تصویر بیشتر درگیر بود. سکوتی که در عکس وجود دارد به من ارامش می دهد و این سکوت با درون من همخوانی دارد. ارتباطی که وجود من با عکس و تصویر برقرار می کرد با موسیقی و نقاشی و شعر این طور نبود هرچند که به همه اینها هم علاقه داشتم.

با همه وجود در عکاسی جنگ غرق شدم

*من متولد ۱۳۳۴ هستم. هیچ کسی هم در اقوام ما عکاس نبود و فقط یک شاعر داشتیم. . کم کم به لابراتورا و داروهای عکاسی علاقمند شدم . انواع داروها را طبق فرمول با هم حل می کردیم و عکس هایمان را چاپ می کردیم. با سختی و جدیت نسبت به چیزی که دوست داشتیم تلاش می کردیم و در همین مسیر با خیلی از آقایان ارتباط برقرار کردیم. افرادی که بعدها تاثیر زیادی در انقلاب داشتند بدون اینکه دیده شوند. یعنی اگر من با همه وجود در عکاسی جنگ غرق شدم و ان شوق و شیفتگی در من ایجاد شد از نفس روابط و ارتباط با ان ادم ها شکل گرفت.

می خواستم با عکس نجابت مردم را در روزهای انقلاب انعکاس بدهم

*من هم می توانستم مثل بسیاری از عکاس هایی که حرفه ای هم بودند و با دین اسلام و نظام هم کاملا ضدیت داشتند، بروم از طبیعت و موزه ها عکاسی کنم. و با خیال راحت از تخت جمشید عکاسی کنم. اما جنس خود ما و ارتباطی که با برخی افراد داشتیم ما را به سمت عکاسی جنگ سوق داد و ان صدا و نفس درون انقلاب بود که ما را شیفته خودش کرد که با دوربینمان حل شدیم در ان نجابت و شرافت و غیرت و در ان چیزی که ان زمان ما احساس می کردیم. فضای انقلاب و ادمهایش ان قدر پاکی در درونش بود که ما را جذب کرد. روزهای انقلاب برای ملت بسیار جذاب بود البته نه به خاطر ان کشت و کشتارش بلکه به خاطر پیوند ملی که بعد از سالها شکل گرفته بود. بعد از قاجار و پهلوی. مردم به باورهای اجتماعی خودشان رسیده بودند که اگر با هم باشند می توانند ریشه هر ظالمی را از جا بکنند. این پیوند خیلی لذت بخش بود. آن زمان فکر می کردم با عکاسی بیشتر می توانم در خدمت این انقلاب و ان جامعه با شرافت باشم. و روحیه نجیبانه مردم را انعکاس دهیم.

واقعیات را حبس می کردیم

*در سال ۵۷ ، پیش از پیروزی انقلاب ،تشکیلاتی بود که دکتر بهشتی، میر حسین موسوی، موسوی اردبیلی و شهید باهنر و آقای رفسنجانی و بازرگان در یک ساختمان بودند و همه با هم ارتباط داشتیم. کار ما که عکس و فیلم بود بعد از انجام ان عکس ها را می اوردیم انجا. برخوردها زیبا و ارتباطات نزدیک بود. تا اینکه بعد از همه این کارها انقلاب پیروز شد.

بعد از پیروزی انقلاب گروهایی که سیاسی هم بودند وجود داشتند از هم جدا شده و تغییر نگرش دادند و دیدیم که اسلحه هم روی هم کشیدند. بعد از پیروزی انقلاب هر کس کار خودش را آغاز کرد و امثال من باز رفتیم برای ثبت تصاویری که بعد از انقلاب جریانات تشنج ایجاد کردند و عکس می گرفتیم و واقعیت و مستندات آن زمان را حبس کردیم تا رسیدیم به ماجرای جنگ.

با پول یک خانه ، دوربین خریدم

*من از ۱۴ – ۱۵ سالگی عکاسی کردم. ان زمان دوربین خریدن بسیار کار سختی بود و من پول تو جیبی هایم و مزد کار کردن خودم را جمع کردم و یک دوربین «هسل بلد» که ان زمان ها خیلی مارک معروفی بود به قیمت ۹۰۰۰ تومن خریدم. با این پول می شد یک خانه بزرگ و خوب خرید اما علاقه من به عکاسی به حدی بود که این پول را دادم دوربین خریدم . همه زندگی ام دوربین و عکس بود. تا بعد از انقلاب قسط دوربینم را ماهی ۳۰۰ تومن می دادم. که دوربینم هم در حوادث جنگ ترکش خورد و از بین رفت. بعد از انقلاب در روزنامه جمهوری مشغول به کار شدم.

جنگ ، قهرمان ندارد اما جنگ ما ، داشت

*برخی از جنگ سوء استفاده کردند. با چفیه انداختن و … . دفاع زمانی مقدس است که نفس ملی در ان باشد. نفس ملی شامل اعتقادات و باورها و ارزشها می شود و مسائل درون جامعه. شش ماه اول جنگ را هیچ وقت نمی شود فراموش کرد. خیلی ها خواستند خودشان را قهرمان جلوه بدهند ،در حالی که جنگ اصلا قهرمان ندارد . شاید در فوتبال و کشتی و سینما قهرمان وجود داشته باشد اما در جنگ نیست. اما جنگ ما به گونه ای بود که قهرمان هم داشت . به دلیل اینکه نگاه همبستگی ای که در نسل انقلاب بود و نگاه ایثاری که وارد میدان رنج شدند و بچه هایی که با شقه شقه شدن بدنهایشان صداقتشان را به نمایش گذاشتند. انسانهایی مثل کاظم رستگار که مردانگی ایشان زبانزد بود و کمتر جایی می بینیم نامی از این مرد بزرگ برده شود . چرا باید خانواده ایشان در رنج باشد؟ چرا خانواده شهدا باید اینطور باشند.

شهدایی که در بعضی مقاطع حتی با فرماندهانشان اختلاف نظر پیدا کردند اما در میدان اطاعت محض داشتند.

روی کار آمدن بعضی ها ، نسل اول انقلاب را تحقیر کرد

*من عکاس جنگ بودم چون احساس جنگ برایم مهمتر از هیکل بزرگ تانکش بود. خب من در روزنامه کار می کردم . و به دلیل درگیری در شهرهای داخلی ایران مثل گنبد و کردستان و تبریز و جاهای دیگر وجود داشت. مثل جنگ تمام عیار تیراندازی وجود داشت و در برخی شهرها مثل کردستان بیشتر از مثلا تهران بود. گروه ها و گروهک ها دنبال قدرت بودند و نظام جدید هنوز پایه هایش محکم نبود و واقعا اگر نبود همپایی ملت شاید نظام اسلامی نیز از دست می رفت.

اما در همین نظام متاسفانه برخی افرادی بودند که روی کار امدند و به نوعی نسل اول انقلاب را تحقیر کردند. من خودم روستایی هستم اما با تفکری محدود در حد یک روستایی ساده دل نمیشود کشور را اداره کرد چون انقدر محرومیت کشیده که می خواهد هر عملی را برای راحتی خودش انجام دهد. روی کار آمدن این افراد بود که مشکلاتی ایجاد کرد. من چون عکاس بودم همه چیز را با جزئیات می دیدم. البته الان معتقدم بسیاری از افرادی که با نظام مشکل داشتند ما می توانستیم کاری کنیم که الان در بدنه همین نظام بمانند. چرا باید آنها را جدا می کردیم. البته خود آنها هم مقصر بودند چون نمی توانستند فهمشان را درست القا کنند. مشکلات امروز ما هم بخش عمده اش به این خاطر است که کمتر با هم به گفتگو می نشینیم . با کسانی که با ما اختلاف عقیده دارند کمتر گفتگو می کنیم. بدنه ملت شادابی ندارد چون گروه روشنفکر و چپ و ان حزب اللهی و … نمی توانند درست با هم سر یک میز بنشینند و گفتگو کنند.

شهادت می دهم که گلوله های سپاه و بسیج باعث پیروزی نشد

*اگر من به عنوان عکاس جنگ نتوانستم نفس مقدس جنگ را در قالب عکس هایم مجسم کنم باید پاسخگوی تاریخ باشم. .

من شهادت می دهم شلیک گلوله های بسیج و سپاه نبود که دشمن بعثی را به زانو درآورد بلکه نجابت و پاکی شان بود. دشمنی که تقویت ایدئولوژی شده بود برای کشتن و از بین بردن و نابودی این سرزمین. همه دنیا این دشمن را آماده کردند. نجابت و نفس نجیب رزمندگان ما بود که دشمن را به زانو دراورد. گوهر هایی در جنگ بودند که سرمایه ملی بودند و اساسا اخلاص داشتند. من شاهد این ساده گی بودم.

رمز عکس های من در تکنیکشان نبود

*من با رزمندگان زندگی می کردم. در خطرها بودم. عکاس جنگ در حجم بیشتری از خطر نسبت به یک سرباز قرار می گیرد و تمام جزئیات را دیدم. رمز عکس های من در صداقتش است و نه در تکنیک و فنی بودن.

عملیاتی که در آن چند بار خودم را خیس کردم

*من در خیلی از مواقع واقعا می ترسیدم. هنوز پس از سالها ترسی که من در زابه داشتم رهایم نکرده. ترس جزء وجود انسان است اما با این حال ما حضور داشتیم.

*آنهایی که تظاهر به دینداری می کردند هیچ کدام در جنگ حضور و نقش اساسی نداشتند اما کسانی که خالصانه و در درون متدین بودند حضورشان به چشم نمی آمد. من دیدم کسانی را که امدند اما وقتی پای عمل رسید از سیصد نفر فقط چند نفری باقی مانده بودند. خیلی ها تا اهواز هم نیامدند.

کسانی که امام را قبول نداشتند حالا در مورد جنگ حرف می زنند

*بعد از جنگ حلقه های قدرت نفس های مقدس مردمی را مصادره کردند و رسانه هم غالبا در مورد جنگ کلیشه ای کار کردند و فضایی آلوده را به اسم دفاع مقدس اشاعه دادند.کسانی بودند که حتی امام را قبول نداشتند اما حالا می نسینند و در مورد جنگ حرف می زنند.

حسن باقری گفت نانت درآمد

*روزی که تهران بمباران شد ، صبحش شهید حسن باقری که غلامحسین افشردی صدایش می کردیم به من گفته بود بروم از درگیری مجاهدین خلق در خیابان عباسی عکاسی کنم. ما با هم بده بستان خوبی داشتیم. من رفتم و وقتی برگشتم روزنامه، ایشان هم در روزنامه بودند. ان وقت ها تعداد کمی از عکاس ها درگیر مسائل این چنینی که آن روز ها خیلی هم رایج بود می شدند. موقع ناهار صدایی شنیدم، شهید باقری به من گفت بمباران شد، نانت در امد! چون من ان زمان این قدر جسارت و انرژی داشتم که هر روز با پیراهن پاره و خونی بر می گشتم روزنامه. هر روز کار من کتک کاری بود. آقای خامنه ای می گفتند ایشان همیشه لباسش پاره است. من رفتم فرودگاه عکاسی کنم اما چون برخی از آقایان از رونامه ما خوششان نمی امد علی رغم اینکه من زودتر هم رسیده بودم اجازه ندادند بروم عکاسی کنم. حین درگیری من با اقایان برای گرفتن مجوز بود که چند نفر از حجاج به من گفتند بالا را هم زدند. ادرس گرفتم و رفتم. دیدم قسمتی از شهرک اکباتان را هم زده اند. همان شب تصمیم گرفتیم برویم منطقه. با شهید باقری و سه نفر دیگر رفتیم که دو نفرمان شهید شدند، شهید باقری و شهید حمید آجرلو. آقای بیطرف هم که جانباز شدند.

چطور برای اولین بار وارد خرمشهر شدم

*خلاصه رفتیم. حجم جمعیتی که می خواستند از منطقه دور شوند زیاد بود. هرج و مرج زیادی بود. صف بنزین و … طولانی بود. البته مدتی قبل از آغاز رسمی جنگ مردم جنوب جنگشان شروع شده بود. وقتی رسیدیم پخش شدیم در منطقه. جاده خرمشهر اهواز هنوز دست دشمن نیفتاده بود. جاده خلوت بود و پرنده ای پر نمی زد . شب یکم مهرماه بود. تنها ماشین پیکانی که ما داخلش بودیم حرکت می کرد. هوا تاریک بود وقتی رسیدیم خرمشهر صدایی با فریاد گفت چراغ را خاموش کنید! چراغ را خاموش کنید!

من تا آنروز هنوز پایم را جنوب نگذاشته بودم. سر پل پیاده شدم و تا شهر پیاده رفتم. من دنبال تصویر بودم و باید برای این کار بروی در دل ماجرا درگیر شوی. این طوری بود که رفتم داخل شهر.

برای حفظ قدرت مناسبت ها را تبدیل به کلیشه می کنند

*عکاسی جنگ امروز حمایت کننده ندارد. عکاسان جنگ خاطراتش در عکسایش نمود پیدا می کند اما علاوه بر آن حرف هایی هست که در سینه نگه می داریم . هنوز بعد از چند سالی که از جنگ می گذرد مسئولین نمی دانند چه عکسی را روی بیلبورد های شهر بزنند. و احساس من این است که بعضا برای حفظ قدرت مناسبت ها را تبدیل به کلیشه می کنند. چرا نباید حسن باقری به عنوان کسی که جنگ را مدیریت کرد و نظم داد و اطلاعات عملیات درست کرد شاخص شود؟ ایشان به قدری اطلاعات داشت که حتی از جزئیات خانوادگی ماهر عبدالرشید هم با خبر بود اما جامعه ما هنوز این شهید را درست نمی شناسد. به نظر من ، متولیان امر به دنبال کلیشه هایی هستند که اهداف قدرت را تهیه کند نه ان خرد و عقلی که توانست دشمن را از کشور بیرون کند. این خرد و عقل امثال شهید باقری توانست جنگ را پیش ببرد.

عکاسان واقعی جنگ

*کسانی که با جان و دل عکاس جنگ بودند شاید به تعداد انگشتان دست هم نباشند کسانی مثل کاظم اخوان و علی فریدونی و .. همین جنگ بود که هویت جامعه را کامل کرد.

وقتی چند بار خودم را خیس کردم

*شهید علی مردانی در چزابه به شهادت رسید. من شاید جمعا ایشان ۷ یا ۸ روز دیدم. ایشان اینقدر انجا جنگید که آخرش بدون اینکه گلوله بخورد شهید شد و در حقیقت قالب تهی کرد. چه کسی اسم ایشان را تا حالا شنیده است ؟ دشمن حمله کرده بود تا ان منطقه را به هر قیمتی بگیرد . شاید کل بچه های درگیر در آن منطق ۶۰ نفر نبودند و اینقدر حجم اتش سنگین بود که شاید اندازه همه جنگ ان روز گلوله ریختن . جایی به اندازه شاید ۳ متر. این آدم اینقدر با ایمان و عشق و جدیت جنگید که تمام بدنش بی حال شده بود. ایشان آنجا شب و روز نداشت و این در حالی بود که من از وحشت دو مرتبه خودم را خیس کردم . یادم هست بغلم کرد و اسمم را هم تازه یاد گرفته بود، بغلم کرد و گذاشتم کنار درختچه ای و گفت تکان نخور. سنش یه کم بالاتر از من بود و مثل پدر از من نگهداری کرد. من فقط می دیدم ایشان می رفت و می امد. شاهد بودم که بسیاری از بچه ها شقه شقه شدند. گلوله از زمین و اسمان می آمد. ایشان به معنی واقعی کلمه به تنهایی اندازه یک تیپ کار می کرد . در حالی که آن جا و در آن وضعیت ،چهار دست و پا به زور می توانستی حرکت کنی، از بس وحشتناک بود و هنوز ترس از انجا در درونم مانده است.

شهید باقری مسئول ان محور (چزابه)بود و با موتور می امد. امدن انجا هم اینقدر سخت بود که برای خودش پروژه ای داشت . فتح الله جعفری در آن جا مسول زرهی بود. این که میگویم زرهی فکر نکنید چه دم و دستگاهی داشت .نه! مثلا دو تا تانک داشتند به این می گفتند تیپ زرهی. من البته با آن وضعیت موجود و سرمایی که استخوان را می سوزاند توانستم چند فریم عکس هم بگیرم .

می گویند عکاس جنگیم اما فقط دو بار به منطقه آمدند

*ما باید ان باورهای ملی و اعتقادی را تقویت کنیم. جامعه عوض شده. تناقض های اجتماعی به شکلی شده که کمتر می شود نفس های دفاع مقدس را شنید. عکاس جنگ نسبت به موضوع فاصله کمتری دارند. آن لحظه های واقعی را ثبت کردند. عکاسی جنگ ما با سایر جنگ ها متفاوت بود. چون چیزی که در هویت نگاه ایرانی بود جنس و ذاتش مقدس بود. عکاس جنگ باید دید چقدر توانسته به این موضوع نزدیک شود.

امروز کسانی خود را به عنوان عکاس جنگ معرفی می کنند که شاید فقط دو بار امدند و عکس گرفتند. ما همه همدیگر را می شناسیم. اعتقاد ما چنان شیفته مان کرده بود که جزیی از بچه های جنگ بودیم و با لذت و اعتقاد این کار را انجام می دادیم.

* به نظر من برخی از سازمان ها دارند جنگ دفاع مقدس را غارت می کنند این افراد باید جوابگوی نسل های بعدی باشند.

ادامه دارد…

بازدید: 2,271
نظر خود را ثبت کنید
نام و نام خانوادگی (لازم)

آدرس ایمیل (نمایش داده نمیشود) (لازم)
آدرس وبسایت :

متن و پیام شما :