عملیات والفجر یک (۲)


منطقه عملیات گردان در محدوده ” پیچ انگیزه ” تا ارتفاع ۱۱۲ تعین شده بود این عملیات نیز بصورت ادغامی با سپاه پاسداران انجام شد و گردانی از یگانهای لشکر محمد رسول الله (ص) برای اجرای عملیات در فروردین ماه ۱۳۶۲ با گردان ۱۱۱ ادغام گردید تا دریک محور وارد عمل شوند .

چند شب قبل از آغاز عملیات جلسه ای در حضور جناب سرهنگ شریف النسب فرماندهی تیپ مستقل ۸۴ ف برادر چراغی فرمانده لشگر عملیات ۲۷ و با شرکت فرماندهان گردان تشکیل گردید؛ موضوع جلسه انتخاب فرماندهان گردان ادغامی از بین فرماندهان سپاهی و ارتشی بود پس از بحث وبررسی به این نتیجه رسیدند که فرمانده گردان ادغامی باید کسی باشد که همراه یگانهای تک رو و در خط مقدم حضور مستقیم داشته باشد نه اینکه در پاسگاه فرماندهی باقی بماند و دورتر از خط نبرد یکم درگیری یان را هد ایت  کند. من این شرط را پذیرفتم و بعنوان فرمانده گردان ادغامی ارتش و سپاه انتخاب شدم و دو نفر از برادران پاسدار به اسامی فراهانی و بختیاری در نقش معاونین من تعیین گردیدند تا در خط مقدم مرا یاری نمایند .

سروان حسین نعیم معاون سازمانی گردان ۱۱۱ نیز مسئولیت هدایت سلاحهای سنگین و عناصر تدارکاتی گردان را عهده دار گردید زیرا در شب عملیات حمل سلاحهای سنگین و پشتیبانی به جلو مقدور نبود . زمان اجرای عملیات آغاز گردید و سر شب از مسیر جاده ای که دشمن آنرا احداث کرده و مقداری آسفالت نیز روی آن ریخته بود حرکت کردیم این جاده را دشمن”  خط التعزیر”  نامیده بود . که در عملیات فتح المبین از بخشی از آن عقب نشینی کرده بود پس از طی جاده مذکور به خطوط پدافندی دشمن نزدیک شدیم ابتدا نیروهای تأمینی دشمن را غافلگیر نموده و تعدادی را به اسارت گرفتیم پس از آن به میدان مین رسیدیم . مسئولین تخریب سپاه با کمک گروه مهندسی گردان معبری در میان میدان مین ایجاد کرده و با نوارهای راهنما آنرا مشخص نمودند وگردان از آن معبر پیشروی نمود طول معبر در میدان اول حدود ۲۵۰متر بود از آن عبور کردیم و پس از ۲۰۰ متر طی مسافت به میدان مین دوم رسیدیم که معبر ایجاد شده در آن هم حدود ۲۵۰متر طول داشت . بعد از آن به سیم خاردار رسدیم که سخت ترین کار تخریب چی ها بود و برای باز کردن و عبور از آن زمان زیادی  وقت ما گرفته شد زیرا دربعضی از جاها عمق موانع سیم خاردار ۷۱۰۰ تا ۹۰۰ متر متغیر بود پس از عبور از این موانع به کانالی رسیدیم که حدود ۲ متر عمق و حدود ۴ متر عرض داشت و داخل آن نیز مین گذاری شده بود کانال پاکسازی شد و با استفاده از نردبان یگانها از آن عبور نمودند چون تک کشف شده بود درتمام این مدت زیر آتش شدید توپخانه دشمن قرار داشتیم و بعلت نزدیکی به نیروهای دشمن توپخانه اش نمی توانست به دقت ما را هدف قرار دهد در نتیجه تلفات ما کم بود البته سیستم موانع دشمن خیلی وقت ما را گرفت و عبور از آن به درازا کشید به کمک منعونین خود درخط مقدم نیروها را برای پیشروی به سمت هدف هدایت می کردم تا به تپه ۱۱۲ رسیدیم .در آنجا علاوه بر آتش توپخانه دشمن با آتش شدید سلاحهای کالیبر کوچک مانند دوشکا و تیربارهای کلاشینکف رو برو شدیم بطوری که پیشروی بیش از پیش برای یگان ما دشوار گردید در آنجا بود که از آموخته های نظامی خود استفاده کرده و گروهانهای گردان را از دو جهت وارد عمل کرده  و با آتش و حرکت نیروهای دشمن را سرکوب کردیم  . و با وجود اینکه آنها از نظر محل استقرار بر ما اشرافیت داشتند پس از یکساعت درگیری بر آنها پیروز شده هدف را تصرف کردیم و تعدادی از آنها را اسیر کرده یا کشتیم و بقیه نیز هدف را رها کرده و عقب نشینی کردند بلافاصله هدف را تحکیم کرده و از کانالهای بسیار جالبی که دشمن احداث کرده بود برای استقرار گردان و گرفتن جان پناه استفاده کردیم

حدود ساعت ۱۰صبح سرهنگ  شریف النسب از خط مقدم گردان دیدن نمود و این پیروزی عظیم را به من و همه رزمندگان اسلام تبریک گفتن من از شجاعت فرمانده تیپ لذت بردم و سرکشی او روحیه خوبی در بین رزمندگان بوجود آورد .

کمی پس از مراجعت فرمانده تیپ و همراهانش دشمن با جمع آوری نیروهای متفرق شده خود و با کمک های یگانهای تازه نفس خود پاتک خود را آغاز کرد و در ساعت ۱۱ صبح منطقه گردان را به جهنمی از آتش تبدیل نمود تعرضات دشمن پی در پی مداوت داشت بطوریکه تا ساعت ۳ بعد از ظهر ۹ بار بروی نیروهای ما پاتک اجرا نمود . اجرای پاتکها توأم با آتش شدید توپخانه سنگین تا غروب ادامه داشت با تاریک شدن هوا فعالیت خدمه سلاح سبک دشمن بیشتر شد و نفربرهای زرهی او تظاهر به پیشروی نمودند که رزمندگان شجاع گردان اجازه پیشروی به آنها نداند . خستگی ناشی از عملیات شب گذشته و سرتاسر روز  توان را از همه گرفته بود و اجرای آتش دشمن مهلت استراحت را به کسی نمی داد و همان شب از توپخانه خودی تقاضای آتش متقابل نمودم که در اثر راهنماییهای من رگبارهای کاتیوشای خودی موضع دشمن را هدف قرار داده و آتش موثر آن تیربارهای دشمن را خاموش کرد . با آغاز روز بعد تیر اندازهای توپخانه و پاتک دشمن از سر گرفته شد بطوریکه تلفات سنگین به نیروهای گردان ما وارد شد آب آشامیدنی نیز به اتمام رسیده بود زیرا بعلت حجم زیاد آتش توپخانه و سایر سلاحهای زمینی و هوایی دشمن رده عقب قادر به تدارکات مافی آذوقه ومهمات نبود مجروحین و شهدا هم تخلیه نمی شدند از طرفی دشمن با نیروهای تازه نفس خود به پاتکهای مرگبار ادامه میداد. سعی داشتم با کمک معاونین خود و با استفاده از جاده ایکه “زیر جبل فوقی ” قرار داشت یگان را به ارتفاعات سرکوب تر ببرم ولی دشمن به شدت مقاومت می کرد و مانع می شد در آن موقع که آب تمام شده بود تعدادی از بسیجی ها به من مراجعه کرده و تقاضای آب نمودند من که بسیار ناراحت بودم ناخودآگاه گفتم : از جاده مال رو بروید جلو ، در آنجا چاه آبی است از آن چاه آب بردارید این مطلب را بدون آگاهی از وجود چاه آب بر زبان آوردم و صرفا بخاطر اینکه در آن شرایط آنها را امیدوار کنم یا به بیان دیگر چون قادر به جوابگویی نبودم برای قانع کردن موقت آنها و طفره رفتن این مطلب را بیان کردم ولی ساعتی بعد در کمال تعجب دیدم که بسیجی ها و سربازها با قمقمه های پر از آب می آیند و به من هم که تشنه بودم آب دادند پرسیدم آب از کجا آوردید؟ گفتند:شما خودتان به ما آدرس دادید .

آن روز در اثر پاتکهای متوالی دشمن داخل کانالها پر از جسد شهدا ، مجروحین گردید به نحوی که خاک کانالها از خون رزمندگان رنگین و به گل تبدیل شده بود حتی پوتینهای من به گل خون آلود آغشته گردید .

بدترین موقعیت تاریخ زندگی من فرا رسیده بود و از خداوند مدد می خواستم . حدود ساعت ۳ بعدازظهر بود تیمم کردم و داخل همان کانالها به حالت نشسته مشغول نماز شدم . جنازه سرباز خوش قد و قامتی در مقابل و در نزدیک من بر روی زمین نقش بسته بود پس از ادای نماز نگاهی به جسد انداختم و برایش آرزوی مغفرت نمودم روز ۲۲ فروردین ۶۲ در حالیکه با بی سیم دستورات لازم را به نیروهای رزمنده صادر می کردم مورد اصابت ترکش گلوله توپ قرار گرفتم . تکه ترکش به فک و سمت راست چانه ام برخورد نمود بطوریکه باعث بی هوشی من شد وقتی که به هوش آمدم خود را در بیمارستان امیر اعلم تهران بستری دیدم .

منبع: کتاب ” حمرین ” نوشته سرتیپ۲ستاد علی عبدی بسطامی

تنظیم و گردآوری : مدیر وبلاگ شرهانی www.sharhani.blogfa.com

بازدید: 1,462
۳ نظر ثبت شده است

مجتبی | ۳۰/۰۸/۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۲۸

دست بوس پدر ان و مادران شهدا

مجتبی اسماعیل نیا | ۳۰/۰۸/۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۳۲

دست بوس پدر ان و مادران شهدا ،انشا ا… مدیون شهدا ی عزیز دنیا را ترک نکنیم.

وحید کوشکی | ۲۸/۰۳/۱۳۹۵ ساعت ۰۲:۳۶

باسلام خوشا انان که پر کشیدند عملیات والفجر یک واقعا عملیات سختی بوده شهدا راهتون رو ادامه میدیم خوشا به سعادتتون

نام و نام خانوادگی (لازم)

آدرس ایمیل (نمایش داده نمیشود) (لازم)
آدرس وبسایت :

متن و پیام شما :