شهید رضا در کلام پدر


این مطلب برگرفته از نوار مصاحبه با مرحوم حاج یوسفعلی حیدری پدر شهیدان حیدری در روزهای بعد از شهادت شهید رضا میباشد .

شهید رضا در سال ۱۳۴۲ به دنیا آمد و در ۵ سالگی به مکتب قرآن رفت و در ۶ سالگی به مدرسه و دوره راهنمایی و بعد هم در هنرستان تحصیل کرد .

رضا ازابتدای کودکی با بقیه تفاوت داشت .یک روز در زمانی که در هنرستان تحصیل میکرد  دیدم شبها دیر به خانه می آید و تحقیق کردم متوجه شدم با دوستانش جلساتی دارند . بهش گفتم شما کجا میرین شبها ، گفت جایی نمیرم شما خاطر جمع باشین

گفتم بک وقتی با رفقای ناباب رفت و آمد نکنی . البته تحقیق کردیم دیدیم که در توزیع اعلامیه حضرت امام فعالیت میکنن .

در راهپیمایی های قبل از انقلاب به مشهد میرفت و شرکت می کرد و زمانیکه راهپیمایی  در ماه رمضان در کاشمر انجام شده بود که رضا در راهپیمایی شرکت کرده بود و برادر طاهری که با رضا بود به پهلوش تیر خورده بود . آمد دیدم ناراحته ، گفتم چی شده ناراحتی ؟ گفت یکی از دوستانم در راهپیمایی تیر خورد .

زمانیکه  دیپلم گرفت که البته یکسال هم دیپلم زودتر گرفته بود و سنش هم برای سربازی کم بود با دوستانش وارد سپاه شد و به من گفت ۵ سال به سپاه  تعهد دادم ، گفتم خوب کاری کردی . در سپاه و انجمن اسلامی فعال بود ، ما هم از رضا راضی بودیم چون خیلی با پدر و مادر خوش رفتار  بود و اخلاقش مذهبی بود .

یک روز به ما گفت تصمیم به ازدواج دارد ، ما هم براش رفتیم خواستگاری و در ۱۲ فروردین ۶۲ مراسم عقد گرفتیم .

 ۱۷ فروردین بود که گفت بابا میخوام برم اهواز برای تسویه حساب و ده روزه برمیگردم . گفتم برو خدا به همراهت . قبلاً برادرش کاظم پیش از عید نوروز ۶۲ به جبهه اعزام شده بود موقعی که رضا گفت میخوام برم جبهه ، بهش گفتم که از کاظم هم خبر بگیری  ، گفت خودم هم ددلم برای کاظم تنگ شده و میرم ببینمش . یه وقتی دیدم از کاظم که خبرش نشد ولی رضا همونطور که گفته بود ده روزه برمی گردم ، بعد از ده روز خبر شهادتش  رو آوردن  جنازه رضا رو تشییع کردن .

روحشان شاد و یادشان گرامی . از جهت شادی روح این عزیزان حمد و سوره را فراموش نفرمایید .

بازدید: 848
نظر خود را ثبت کنید
نام و نام خانوادگی (لازم)

آدرس ایمیل (نمایش داده نمیشود) (لازم)
آدرس وبسایت :

متن و پیام شما :