دلها به یاد خدا آرامش می یابد


  سوره الرعد آیه ۲۸ : الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

ترجمه فارسی : آنان که ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا آرامش می یابد آگاه باشید که دلها به یاد خدا آرامش می یابد

zekrollah2

تفسیر آیه (تفسیر نمونه) :

از آنجا که در این سوره بسیارى از بحثها پیرامون توحید و معاد و رسالت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ، نخستین آیه مورد بحث بار دیگر به سراغ مساله دعوت اسلام مى رود و یکى از ایرادات منکران لجوج را بیان مى کند و مى گوید: ((کافران مى گویند چرا معجزه اى از سوى پروردگارش بر او نازل نشده است )) (و یقول الذین کفروا لو لا انزل علیه آیه من ربه ).

جمله ((یقول )) فعل مضارع است و دلیل بر این است که آنها این ایراد را بارها تکرار مى کردند، و با اینکه کرارا معجزاتى از پیامبر دیده بودند (و وظیفه هر پیامبرى این است که دلائلى بر حقانیت خود از معجزات ارائه دهد) باز هم بهانه میگرفتند و معجزات گذشته را نادیده گرفته و تقاضاى معجزه جدید مورد نظر خودشان را داشتند.

به تعبیر دیگر آنها و همه منکران لجوج پیوسته به دنبال معجزات اقتراحى میروند انتظار دارند که پیامبر به صورت یک ((خارق العاده گر)) در گوشه اى بنشیند و هر یک از آنها از در وارد شوند، و هر معجزه اى مایل هستند پیشنهاد کنند او هم بلافاصله به آنها ارائه دهد، و تازه آنها اگر مایل نبودند ایمان نیاورند!.

در حالى که مى دانیم وظیفه پیامبران در درجه اول تبلیغ و تعلیم و هشدار و انذار است و خارق عادات امورى استثنائى هستند که به مقدار لازم و ضرورت ، آن هم به فرمان خدا (نه به خواست پیامبر) انجام مى گردد، ولى کرارا در آیات قرآن مى خوانیم که گروه هائى از معاندان بى آنکه اعتنائى به این واقعیت داشته باشند، پیوسته مزاحم پیامبران مى شدند و چنین درخواستهائى را داشتند.

قرآن در پاسخ آنها مى گوید: ((اى پیامبر به اینها بگو که خداوند هر که را بخواهد گمراه مى کند و هر کس که به سوى او باز گردد مشمول هدایتش قرار مى دهد)) (قل ان الله یضل من یشاء و یهدى الیه من اناب ).

اشاره به اینکه کمبود شما از ناحیه اعجاز نیست ، چرا که بقدر کافى پیامبر ارائه معجزه کرده است ، کمبود شما از درون وجود خودتان است ، لجاجتها، تعصبها، جهالتها، و گناهانى که سد راه توفیق مى شود مانع از ایمان شما است .

بنابراین به سوى خدا باز گردید و انابه کنید، و پرده هاى جهل و غرور و خود خواهى را از مقابل چشم عقل و فکرتان کنار بزنید تا جمال حق را به روشنى ببینید، چرا که :

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولى                       غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد!

در آیه بعد تفسیر بسیار جالبى از ((من اناب )) (آنها که به سوى خدا بازگشته اند) بیان مى کند: ((اینان کسانى هستند که ایمان آورده اند و دلهایشان به ذکر خدا مطمئن و آرام است )) (الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ).

و بعد به عنوان یک قاعده کلى و اصل جاویدان و فراگیر مى فرمود ((آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش ‍ مى گیرد (الا بذکر الله تطمئن القلوب ).

و در آخرین آیه مورد بحث با ذکر سرنوشت و پایان کار افراد با ایمان مضمون آیات قبل را چنین تکمیل مى کند: ((آنهائى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترین زندگى براى آنهاست و سرانجام کارشان بهترین سرانجامها خواهد بود))

(الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن ماب ).

بسیارى از مفسران بزرگ کلمه ((طوبى )) را مؤ نث ((اطیب )) دانسته اند که مفهومش بهتر و پاکیزه تر یا بهترین و پاکیزه ترین است ، و با توجه به اینکه متعلق آن محذوف است مفهوم این کلمه از هر نظر وسیع و نامحدود خواهد بود، نتیجه ایکه با ذکر جمله ((طوبى لهم )) همه نیکیها و پاکیها براى آنان پیش بینى شده است ، از همه چیز بهترینش : بهترین زندگى ، بهترین نعمتها، بهترین آرامش ، بهترین دوستان ، و بهترین الطاف خاص پروردگار، همه اینها در گرو ایمان و عمل صالح است ، و پاداشى است براى آنها که از نظر عقیده ، محکم و از نظر عمل ، پاک و فعال و درستکار و خدمتگذارند.

بنابراین تفسیرهاى متعددى که جمعى از مفسران براى این کلمه ذکر کرده اند تا آنجا که در مجمع البیان ده معنى براى آن ذکر نموده همه در حقیقت مصداقهاى مختلف این معنى وسیعند.

در روایات متعددى نیز مى خوانیم طوبى درختى است که اصلش در خانه پیامبر یا على (علیهالسلام ) در بهشت مى باشد و شاخه هاى آن همه جا و بر سر همه مؤ منان و بر فراز همه خانه هایشان گسترده است ، که در واقع ممکن است تجسمى از آن مقام رهبرى و پیشوائى آنان و پیوندهاى ناگسستنى میان این پیشوایان بزرگ و پیروانشان باشد که ثمره آن ، آنهمه نعمت گوناگون و متنوع است . (و اگر مى بینیم ((طوبى )) به صورت مؤ نث ذکر شده ، نه ((اطیب )) که مذکر است به خاطر آن است که صفت براى حیات یا نعمت مى باشد که هر دو مؤ نث هستند).

۱ – چگونه دل با یاد خدا آرام مى گیرد؟

همیشه اضطراب و نگرانى یکى از بزرگترین بلاهاى زندگى انسانها بوده و هست ، و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى کاملا محسوس است .

همیشه آرامش یکى از گمشده هاى مهم بشر بوده ، و به هر درى میزند تا آن را پیدا کند، و اگر تلاش و کوشش ‍ انسانها را در طول تاریخ براى پیدا کردن آرامش از طرق ((صحیح )) و ((کاذب )) جمع آورى کنیم خود کتاب بسیار قطورى را تشکیل مى دهد.

بعضى از دانشمندان مى گویند: به هنگام بروز بعضى از بیماریهاى واگیردار همچون وبا از هر ده نفر که ظاهرا به علت وبا مى میرند اکثر آنها به علت نگرانى و ترس است و تنها اقلیتى از آنها حقیقتا بخاطر ابتلاى به بیمارى وبا از بین مى روند!

به طور کلى آرامش و دلهره ، نقش بسیار مهمى در سلامت و بیمارى فرد و جامعه و سعادت و بدبختى انسانها دارد، و چیزى نیست که بتوان از آن به آسانى گذشت و به همین دلیل تاکنون کتابهاى زیادى نوشته شده که موضوع آنها فقط نگرانى و راه مبارزه با آن ، و طرز بدست آوردن آرامش است .

تاریخ بشر پر است از صحنه هاى غم انگیزى که انسان براى تحصیل آرامش به هر چیز دست انداخته و در هر وادى گام نهاده ، و تن به انواع اعتیادها داده است . ولى قرآن با یک جمله کوتاه و پر مغز، مطمئن ترین و نزدیکترین راه را نشان داده و مى گوید: ((بدانید که یاد خدا آرامبخش دلها است ))!.

براى روشن شدن این حقیقت قرآنى به توضیح زیر توجه کنید:

عوامل نگرانى و پریشانى .

۱ – گاهى اضطراب و نگرانى به خاطر آینده تاریک و مبهمى است که در برابر فکر انسان خودنمائى مى کند، احتمال زوال نعمتها، گرفتارى در چنگال دشمن ، ضعف و بیمارى و ناتوانى و درماندگى ، و احتیاج ، همه اینها آدمى را رنج مى دهد، اما ایمان به خداوند قادر متعال ، خداوند رحیم و مهربان ، خدائى که همواره کفالت بندگان خویش را بر عهده دارد مى تواند این گونه نگرانیها را از میان ببرد و به او آرامش دهد که تو در برابر حوادث آینده درمانده نیستى ، خدائى دارى توانا، قادر و مهربان .

۲ – گاه گذشته تاریک زندگى ، فکر انسان را به خود مشغول مى دارد و همواره او را نگران مى سازد، نگرانى از گناهانى که انجام داده ، از کوتاهیها و لغزشها، اما توجه به اینکه خداوند، غفار، توبه پذیر و رحیم و غفور است ، به او آرامش مى دهد، به او مى گوید: عذر تقصیر به پیشگاهش بر، از گذشته عذر خواهى کن و در مقام جبران براى ، که او بخشنده است و جبران کردن ممکن .

۳ – ضعف و ناتوانى انسان در برابر عوامل طبیعى و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلى و خارجى ، او را نگران مى سازد که من در برابر اینهمه دشمن نیرومند در میدان جهاد چه کنم ؟ و یا در مبارزات دیگر چه مى توانم انجام دهم ؟ اما هنگامى که به یاد خدا مى افتد و متکى به قدرت و رحمت او مى شود، قدرتى که برترین قدرتها است و هیچ چیز در برابر آن یاراى مقاومت ندارد، قلبش آرام مى گیرد، با خود مى گوید آرى من تنها نیستم ، من در سایه خدا، بینهایت قدرت دارم !.

قهرمانیهاى مجاهدان راه خدا در جنگها، چه در گذشته ، چه در حال ، و سلحشوریهاى اعجاب انگیز و خیره کننده آنان ، حتى در آنجائى که تک و تنها بوده اند، بیانگر آرامشى است که در سایه ایمان پیدا مى شود.

هنگامى که با چشم خود مى بینیم و با گوش مى شنویم که افسر رشیدى پس از یک نبرد خیره کننده ، بینائى خود را به کلى از دست داده و با تنى مجروح به روى تخت بیمارستان افتاده اما با چنان آرامش خاطر و اطمینان سخن مى گوید که گوئى خراشى بر بدن او هم وارد نشده است ، به اعجاز آرامش در سایه ذکر خدا پى مى بریم .

۴ – گاهى نیز ریشه نگرانیهاى آزار دهنده انسان ، احساس پوچى زندگى و بى هدف بودن آن است ولى آن کسى که به خدا ایمان دارد، و مسیر تکاملى زندگى را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است ، و تمام برنامه ها و حوادث زندگى را در همین خط مى بیند، نه از زندگى احساس پوچى مى کند، و نه همچون افراد بى هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است .

۵ – عامل دیگر نگرانى آن است که انسان گاهى براى رسیدن به یک هدف زحمت زیادى را متحمل مى شود، اما کسى را نمى بیند که براى زحمت او ارج نهد و قدردانى و تشکر کند، این ناسپاسى او را شدیدا رنج مى دهد و در یک حالت اضطراب و نگرانى فرو مى برد، اما هنگامى که احساس کند کسى از تمام تلاشها و کوششهایش آگاه است ، و به همه آنها ارج مى نهد و براى همه پاداش مى دهد دیگر چه جاى نگرانى و ناآرامى است ؟

۶ – سوء ظنها و توهمها و خیالات پوچ یکى دیگر از عوامل نگرانى است که بسیارى از مردم در زندگى خود از آن رنج مى برند، ولى چگونه مى توان انکار کرد که توجه به خدا و لطف بى پایان او و دستور به حسن ظن که وظیفه هر فرد با ایمانى است این حالت رنج آور را از بین مى برد و آرامش و اطمینان جاى آن را مى گیرد.

۷ – دنیا پرستى و دلباختگى در برابر زرق و برق زندگى مادى یکى از بزرگترین عوامل اضطراب و نگرانى انسانها بوده و هست ، تا آنجا که گاهى عدم دستیابى به رنگ خاصى از لباس یا کفش و کلاه و یا یکى دیگر از هزاران وسائل زندگى ساعتها و یا روزها و هفته ها فکر دنیا پرستان را نا آرام و مشوش مى دارد.

اما ایمان به خدا و توجه به آزادگى مؤ من که همیشه با زهد و پارسائى سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگى مادى همراه است به همه این اضطرابها پایان مى دهد، هنگامى که روح انسان ((على وار)) آنگونه وسعت یابد که بگوید: دنیا کم هذه اهون عندى من ورقه فى فم جراده تقضمها: ((دنیاى شما در نظر من بى ارزشتر از برگ درختى است که در دهان ملخى باشد که آن را مى جود)) نرسیدن به یک وسیله مادى یا از دست دادن آن چگونه امکان دارد آرامش روح آدمى را بر هم زند و طوفانى از نگرانى در قلب و فکر او ایجاد کند.

۸ – یک عامل مهم دیگر براى نگرانى ترس و وحشت از مرگ است که همیشه روح انسانها را آزار مى داده است و از آنجا که امکان مرگ تنها در سنین بالا نیست بلکه در سنین دیگر مخصوصا به هنگام بیماریها، جنگها، ناامنیها وجود دارد، این نگرانى مى تواند عمومى باشد.

ولى اگر ما از نظر جهان بینى مرگ را به معنى فنا و نیستى و پایان همه چیز بدانیم (همانگونه که مادیون جهان مى پندارند) این اضطراب و نگرانى کاملا بجا است ، و باید از چنین مرگى که نقطه پایان همه آرزوها و موفقیتها و خواستهاى انسان است ترسید، اما هر گاه در سایه ایمان به خدا مرگ را دریچه اى به یک زندگى وسیعتر و والاتر بدانیم ، و گذشتن از گذرگاه مرگ را همچون عبور از دالان زندان و رسیدن به یک فضاى آزاد بشمریم دیگر این نگرانى بى معنى است ، بلکه چنین مرگى – هر گاه در مسیر انجام وظیفه بوده باشد – دوست داشتنى و خواستنى است ،

البته عوامل نگرانى منحصر به اینها نیست بلکه مى توان عوامل فراوان دیگرى براى آن نیز شمرد، ولى باید قبول کرد که بیشتر نگرانیها به یکى از عوامل فوق باز مى گردد. و هنگامى که دیدیم این عوامل در برابر ایمان به خدا ذوب و بى رنگ و نابود مى گردد تصدیق خواهیم کرد که یاد خدا مایه آرامش دلها است (الا بذکر الله تطمئن القلوب ).

۲ آیا آرامش با خوف خدا سازگار است ؟

بعضى از مفسران در اینجا ایرادى مطرح کرده اند که خلاصه اش این است :

ما از یک طرف در آیه فوق مى خوانیم یاد خدا مایه آرامش دلها است ، و از طرفى دیگر در آیه ۲ سوره انفال مى خوانیم انما المؤ منون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم : مؤ منان کسانى هستند که وقتى نام خدا برده مى شود قلبشان ترسان مى گردد آیا این دو با هم منافات ندارند؟

پاسخ سؤ ال این است که منظور از آرامش همان آرامش در برابر عوامل مادى است که غالب مردم را نگران مى سازد که نمونه هاى روشن آن در بالا ذکر شد، ولى مسلما افراد با ایمان در برابر مسئولیتهاى خویش ‍ نمى توانند نگران نباشند، و به تعبیر دیگر آنچه در آنها وجود ندارد نگرانیهاى ویرانگر است که غالب نگرانیها را تشکیل مى دهد اما نگرانى سازنده که انسان را به انجام وظیفه در برابر خدا و خلق و فعالیتهاى مثبت زندگى وا مى دارد در وجود آنها هست و باید هم باشد، و منظور از خوف از خدا نیز همین است .

۳ – ذکر خدا چیست و چگونه است ؟

((ذکر)) همانگونه که راغب در ((مفردات )) گفته است ((گاهى به معنى حفظ مطالب و معارف آمده است با این تفاوت که کلمه ((حفظ)) به آغاز آن گفته مى شود و کلمه ((ذکر)) به ادامه آن ، و گاهى به معنى یادآورى چیزى به زبان یا به قلب است ، لذا گفته اند ذکر دو گونه است : ((ذکر قلبى )) و ((ذکر زبانى )) و هر یک از آنها دو گونه است یا پس از فراموشى است و یا بدون فراموشى .

و به هر حال منظور در آیه فوق از ذکر خدا که مایه آرامش دلها است تنها این نیست که نام او را بر زبان آورد و مکرر تسبیح و تهلیل و تکبیر گوید، بلکه منظور آن است که با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهیش ‍ و حاضر و ناظر بودنش گردد، و این توجه مبداء حرکت و فعالیت در وجود او به سوى جهاد و تلاش و نیکیها گردد و میان او و گناه سد مستحکمى ایجاد کند، این است حقیقت ((ذکر))

که آنهمه آثار و برکات در روایات اسلامى براى آن بیان شده است .

در حدیث مى خوانیم که از وصایائى که پیامبر به على (علیهالسلام ) فرمود این بود:

یا على ثلاث لا تطیقها هذه الامه المواسات للاخ فى ماله و انصاف الناس من نفسه و ذکر الله على کل حال ، و لیس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لکن اذا ورد على ما یحرم علیه خاف الله عز و جل عنده و ترکه :

اى على سه کار است که این امت طاقت آن را ندارند (و از همه کس ساخته نیست ) مواسات با برادران دینى در مال ، و حق مردم را از خویشتن دادن ، و یاد خدا در هر حال ، ولى یاد خدا (تنها) سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست ، بلکه یاد خدا آن است که هنگامى که انسان در برابر حرامى قرار مى گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید)).

در حدیث دیگرى مى خوانیم على (علیهالسلام ) فرمود: الذکر ذکران : ذکر الله عز و جل عند المصیبه و افضل من ذلک ذکر الله عند ما حرم الله علیک فیکون حاجزا:

ذکر دو گونه است : یاد خدا کردن به هنگام مصیبت (و شکیبائى و استقامت ورزیدن ) و از آن برتر آن است که خدا را در برابر محرمات یاد کند و میان او و حرام سدى ایجاد نماید)).

و به همین دلیل است که در بعضى از روایات ذکر خداوند به عنوان یک سپر و وسیله دفاعى شمرده شده است ، در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم که روزى پیامبر رو به یارانش کرد و فرمود: اتخذوا جئنا فقالوا یا رسول الله امن عدو قد اظلنا؟ قال لا، و لکن من النار قولوا سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر:

((سپرهائى براى خود فراهم کنید عرض کردند اى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آیا در برابر دشمنان که اطراف ما را احاطه کرده و بر ما سایه افکنده اند؟ فرمود نه ، از آتش

(دوزخ ) بگوئید: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر (خدا را به پاکى بستائید و بر نعمتهایش ‍ شکر گوئید و غیر از او معبودى انتخاب نکنید و او را از همه چیز برتر بدانید).

و اگر مى بینیم در پاره اى از احادیث ، پیامبر به عنوان ((ذکر الله )) معرفى شده ، نیز به خاطر آن است که او مردم را به یاد خدا مى اندازد و تربیت مى کند. از امام صادق (علیهالسلام ) در تفسیر الا بذکر الله تطمئن القلوب نقل شده است که فرمود: بمحمد تطمئن القلوب و هو ذکر الله و حجابه : ((به وسیله محمد دلها آرامش مى پذیرد و او است ذکر خدا و حجاب او))!.

بازدید: 20,339
یک نظر ثبت شده است

بسم الله نور
با سلام و تشکر
عالی بود
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

نام و نام خانوادگی (لازم)

آدرس ایمیل (نمایش داده نمیشود) (لازم)
آدرس وبسایت :

متن و پیام شما :