حاجی پاشو، خرمشهر آزاد شد


سی سال از شهادت سرداری می گذرد که اگرچه هنوز ردپای دلاورمردی هایش در نقطه به نقطه خرمشهر برای آزادسازی پابرجاست، اما هنوز چشمان این گمنام آشنا به شکست حصر شهر گشوده نشد که آسمان شاهد گشوده شدن بال هایش تا بی نهایت شد؛ پای صحبت های برادر و خواهر سردار مهندس محمود شهبازی می نشینیم تا روایتی تازه و نو از او بر روح و جان جاری شود .


برادر و خواهر شهید شهبازی در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد از برادر شهید خود اینگونه می گویند :


جاذبه و دافعه ای پایدار

خواهر شهید: محمود هم جاذبه داشت هم دافعه؛ در عین حال که بسیار شوخ طبع بود، قاطعیت ویژه ای هم در رفتارش به چشم می خورد. با اینکه فرزند پنجم خانواده بود، اما حرفش جایگاه خاصی داشت و حرف آخر بود. سعی می کرد از حضرت علی (ع) الگو بگیرد و خود را به ایشان نزدیک کند .

برادر شهید: بسیار با نشاط بود. اما جذبه فوق العاده به رفتارهایش جهت می داد و شوخ طبعی باعث نمی شد از نفوذ و قاطعیت کلامش کاسته شود. مدیریت و نبوغ فکری در ذهنش همیشه جای داشت و سکنات او برپایه فضایل اخلاقی استوار شده بود .


این کتاب های قیمتی

خواهر شهید: با دوچرخه اش مرا به مدرسه می رساند. هنوز زمزمه قرآن خواندنش در گوشم طنین انداز است. تا رسیدن به مدرسه فقط کلامش همین بود. همیشه به نماز جماعت و اول وقت و حضور در مسجد تاکید می کرد. هر وقت هم به اصفهان می آمد برایم کتاب می آورد. دفعه بعد که می آمد پیگیری می کرد کتاب ها را خوانده ام یا نه. هنوز یادگاری هایش توی کتابخانه ام جا خوش کرده است. خودش هم انس خاصی با کتاب داشت. همین باعث شده بود بینش وسیع و عمیقی به مسائل داشته و در مواجه با جریان های گوناگون، قدرت تحلیل بالا همراه همیشگی اش باشد و بتواند مناظره های پرباری ارائه دهد .

برادر شهید: به روحانیت ارادت خاصی داشت. کتاب های شهید مطهری و بهشتی همیشه در برنامه مطالعاتش گنجانده شده بود؛ به اطرافیان هم سفارش می کرد از خواندن این کتاب ها غافل نشوند و به این موضوع در وصیت نامه اش نیز تاکید کرده بود .


شرمنده ام مادر

خواهر شهید: در حفظ اموال بیت المال بسیار حساس بود و هیچ گاه از آنها استفاده شخصی نمی کرد. وانت سپاه را در حیاط خانه پارک می کرد و با موتور، دوچرخه یا پیاده به دنبال کارهایش می رفت. برایمان سوال می شد که چرا از این خودرو استفاده نمی کند .

برادر شهید: یک بار مادرم گفت محمود! من را با ماشینت تا خانه فامیل برسان. عذرخواهی کرد و گفت مادرجان این وسیله ی خودم نیست، برای بیت المال است. نمی توانم از آن استفاده کنم .


برادری در لفافه !

خواهر شهید: تا روزی که شهید شد، نفهمیدیم چکاره است. صبح روز بعد از شهادتش چند مینی بوس پاسدار به خانه ما آمدند. تازه فهمیدیم فرمانده سپاه پاسداران همدان است. با همه مسوولیت هایی که داشت، بسیار خودمانی بود. از آمدنش به مرخصی خیلی خوشحال می شدیم. همیشه اسلحه اش را همراه خودش می آورد و شروع می کرد به تمیز کردن آن. همه ذوق ما این بود که با اسلحه محمود عکس بگیریم. او هم ذوقمان را کور نمی کرد. وقتی می آمد، همه فامیل به خاطر او مهمانی ترتیب می دادند. محمود هم مزاح می کرد و به ما می گفت:” حالا که من آمدم برای شما خیلی خوب شد، به نوایی می رسید “… .

برادر شهید: برادرم دنبال پست و مقام نبود. با اینکه سمت های مهمی داشت اما هیچ گاه نمی گفت که چکاره است. بعدها فهمیدیم که چه مسوولیت هایی دارد. سال ۶۱ همراه با شهید همت و حاج برادر شهید متوسلیان، تیپ ۲۷ حضرت رسول را پایه گذاری کرده بود و قائم مقامی لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)، فرماندهی سپاه همدان، فرماندهی محور سلمان و … از جمله مسوولیت های او بود؛ ضمن اینکه سال ۵۷ همراه شهید بروجردی، جزو تیم محافظان امام(ره) بودند .


حاجی پاشو، خرمشهر آزاد شد

 برادر شهید: یک روز بعد ازشهادتش بود که خرمشهر آزاد شد. توی اطاق فرماندهی بودند. حاج همت گفت : ” حاجی پاشو برویم؛ کارها دیگر تمام شده، خرمشهر در حال آزاد سازی است” گفت شما بروید من هنوز کمی کار دارم. دقایقی نگذشته بود که صدای ناله ای به گوشش رسید. سرکی به بیرون کشید. دو بسیجی مجروح روی زمین افتاده بودند. یکی از آنها را به دوش کشید و به داخل اطاق آورد. سراغ دومی که رفت، خمپاره ای فرود آمد و محمود آسمانی شد .

منبع : نوید شاهد

بازدید: 1,426
نظر خود را ثبت کنید
نام و نام خانوادگی (لازم)

آدرس ایمیل (نمایش داده نمیشود) (لازم)
آدرس وبسایت :

متن و پیام شما :